تاج الدين احمد وزير
203
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
غم عشقت كه نهانخانهء دل كرد مقام * دولتى بود كه « 1 » آهنگ من بىدل كرد * * * غرامت باد آن بىدرد را در عشق ورزيدن * كه تا دردت تواند يافت رخ سوى دوا آرد * * * غمزهات ار چه كند دعوى مردمدارى * چون همه خون دل از ديدهء مردم ريزد حرف الفاء فتادگان سر كوى دوست بسيارند * و ليكن از سر كويش چو من فتاده نخاست * * * فرياد اگر در روى تو روى آورد هرآينه * زنهار اگر زلف ترا در خود كشد هر شانه * * * فتادهايم به بند ميان تو چو كمر * وز آن ميان بجز از هيچ نيست حاصل ما * * * فروگرفت غمت را دلم چنانك كز او * نفس مجال نيابد مگر به دشوارى * * * فرّخ كسى كه دارد در سر هواى يارى * خرّم دلى كه باشد در بند غمگسارى
--> ( 1 ) كى .